أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )

مقدمه 29

الفتوح ( فارسي )

( 1 ) از جمله صحنه‌هاى جالب و جذابى كه مترجم با كلمات شيوا و با نهايت دقّت و ظرافت توانسته كلام مؤلّف را در قالبى از نثر شعرگونه بيان كند [ ( 51 ) ] ، مربوط است به صحنهء ملاقات خالد بن وليد با عبد المسيح بن بقيلة الغسّانى ، پيرمرد نورانى دويست و چند ساله . مترجم پس از آوردن ترجمهء خلاصه‌اى از « خطبه » ى غرّاى عبد المسيح در شكوه از جهان گذران و مصيبت آدميزاد ، صحبت بين او و خالد را اينچنين به قلم مىآورد : خالد گفت : تو كيستى ؟ گفت : من بندهء خدايم . گفت : از كجايى ؟ گفت : از دنيا . گفت : از كجا مىآيى ؟ گفت : از پشت پدر . گفت : از كجا آمدى ؟ گفت : از شكم مادر . گفت : در چيستى ؟ گفت : در پيرهن . گفت : بر چه [ اى ] ؟ گفت : بر زمين . خالد گفت : مرا از سخن تو جز ضلالت نمىافزايد . راست گوى كه عقل دارى يا نه و زانوى شتر ببندى يا نه ؟ او بر وجه اخير حمل كرد و گفت : زانوى شتر ببندم و محكم كنم . گفت : با تو سخن آدميان مىگويم . پير گفت : من هم جواب آدميان مىدهم . خالد گفت : شما كيستيد ؟ گفت : ما فرزندان آدميم . خالد گفت : جنگ را آمديد يا صلح را ؟ گفت : صلح را . خالد گفت : شما از عربيد يا از عجم ؟ پير گفت : عربى بوديم عجمى شديم و عجمى بوديم عربى گشتيم . خالد گفت : اللّه اكبر ، اكنون بر سخن تو وقوف يافتم . . . با اين توضيحات مختصر و موجز ، و با مطالعهء گذرا در متن حاضر ، به اين نتيجه مىرسيم كه « ترجمهء تاريخ اعثم كوفى » به دليل ايجاز در بيان - كه از صفات مميّزهء آن است - از امّهات آثار منثور زبان فارسى است و نظاير آن در ميان كتب تاريخى صدر اسلام از شمارهء انگشتان دست تجاوز نمىكند . اين كتاب نمونهء فصيح و نفيسى است از نثر اصيل فارسى و يادگار روزگارى است كه هنوز زبان شيرين فارسى بر اثر حملهء مغول به ضعف و تنزّل نگراييده بود ؛ در نتيجه ، سرتاسر كتاب مملو است از عاليترين نمودارهاى سخن والاى فارسى . بنياد كتاب بر سلاست و روانى استوار است و تلاش مترجم در اين راستا بر آن بوده كه متن را بدور از لغات و تركيبات پيچيده و كشدار در دسترس خواننده قرار دهد .

--> [ ( 51 ) ] شيوهء ترجمه در پاره‌اى از تمثيلات ، و هنگام بيان واقعات و روايات و شرح حالات امرا و سرداران ، در عين سادگى و روانى با موجى لطيف و شعر گونه همراه است .